آهســته وحشــی می شـــوم!...
بـــرزخ ، از جـــهـنـم هـم جـهـنـــم تره ! ...........
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم !! P.S : نوشته های من را بدون مخاطب فرض کنید لطفآ !! امشــــب تولــــد توســــت .... از اینجــــا ، از این راه بســـــیار دور ، از اختـرک تنهـــــایی ام ، صــــدام رو بشــــنو : - این منــم ! دخـتر کوچولوی تـــو ! شــاهــــزاده ی قصــــه ی من ، تــــولــــــدت مــبــارک !!!! P.S 1 : امروز برای طولانی ترین سجده شکر دنیا بهترین و بزرگترین دلیل دنیا رو دارم !! برای اینکه ۲۲ سال پیش خداوند عزیزترین موجود زندگی من رو آفرید ! P.S 2 : و امروز بزرگترین بهانه رو دارم برای بوسیدن دستهای مادری که تو رو به این دنیا آورد و به من هدیه داد !! P.S 3 : خواستم این پست رو شب تولدت بنویسم ، ولی از شدت تب و لرز نشد ! اما بهت زنگ زدم ، سر ساعت ۱۲ !!!! P.S 4 : این دل نمی میرد ، تا عشق تو را دارد !!... P.S 5 : امسال نه تولد من نه تولد تو ، نشد که پیش هم باشیم .. ولی نازنینم ، از این راه دور ، می بوسمت ...... رو در روی علف های روییــــده بر دیوار کـــــهنه می ایســـتم ، و همه ی گـــنــاهــان خـودم را یکجــــا اعـــتراف می کــنم . بخشـــیده خواهــــم شـد به یقین ! علف ها بی واســـطه با خدا ســـخن می گوینـــد ... " حســین پنــــاهی " P.S 1 : دیروز دیدمت . ولی رفتارت اصلا به حرفایی که زده بودی نمی خورد! بازم تردید ... تو چشمات و حرفات فقط عشق بود ! پس این تناقضت برای چیه آیا ؟!! P.S 2 : آنگونه عاشقم که حرمت جنون را حس می کنم !!... P.S 3 : وقتی که در آغوشم گرفتی ، فقط آروم زمزمه کردم : گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم .. چه بگویم ! برود غم ز دلم چون تو بیایی !!.... 


| Design By : Night Skin |

