آهســته وحشــی می شـــوم!...
بـــرزخ ، از جـــهـنـم هـم جـهـنـــم تره ! ...........
نمی دانی چقدر دلم گرفته .. چند ساعتی است عقربه ها در آغوش هم مانده اند . اینجا همه چیز مرده است . صندلی ، میز ، آینه ، ستاره ، پنجره ، دیوار و حتی ماهی های درون قاب ! و من که از همه مرده ترم ! اگر باور نداری پاورچین ، پاورچین کنارم بیا ببین که بوی کافور می دهم .. آواز کلاغ ها را هم می شنوی ؟ این آواز سیاهی اتاق را بیشتر می کند. کلاغ های سیاه پوشی که به جای خرما ، قارقار تعارف می کنند.. اینجا مجلس ختم من است!!! اعتراف کنم؟! دوستت دارم ! دلم گرفت از این روزا .. از این روزای بی نشون از این همه در به دری .. از گردش چرخ زمون دلم گرفت از آدما .. از آدمای مهربون از این مترسکای پست .. از هم دلای هم زبون تو هم که بی صدا شدی .. آهای خدای آسمون .. آهای خدای عاشقا .. تویی فقط دلخوشیمون.. آره دلم خیلی پره .. " از غمای رنگ و وارنگ .. از جمله ی دوستت دارم .. دروغای خیلی قشنگ .." دلم گرفت از این روزا .. از آدمای مهربون ..از تو که با ما نبودی .. از آون خدای آسمون .. از اون خدای آسمون .. از اون خدای آسمون .. پ.ن: خدایا دلم گرفته ..

| Design By : Night Skin |


