گاهی انگار
تمام فکر و خیال های دنیا ،
همه ی غصه ها ،
همه ی رویاها و همه ی آرزوها
جمع می شن و میان تو فکر من!
گاهی انقدر
زیاد می شن که
توی یه اتاق بزرگ هم جا نمی شن !!..
ولی گاهی
هیچ خیالی ، هیچ آرزو و هیچ رویایی
سهم من از این دنیا نیست !!..
این همون حسیه که الان دارم!
حسی که انگار تو هفتا آسمون هم
یه ستاره ندارم !...
پ.ن : بارن من ، ببار ..
پلک هایم چه سنگین می شوند ....
خوش خیالی نکن !
دیگر اجازه نمی دهم
حتی لحظه ای به خواب من بیایی!!...
....
پایان ثانیه های انتظار است
وقتی حتی با یادش هم
دلت نمی لرزد !...
پ.ن: تمومش کن .. خواهش می کنم ..
پ.ن۲: ستاره ی من؟ هنوز هم انتظار من پایان نیافته..منتظرت می مونم دلبرم ..
ماه بهمن برایم همیشه پر از خاطره است .. تلخ و شیرین ...
پس می نویسم که شما هم بدانید ..
۱/بهمن/..۱۳
در پیچ و خم گیسوان تو
رد پای کودکی من است
دستهای تو هنوز بوی لالایی
می دهد..بوی پونه
بوی خوب شکفتن
بوی گریه های گاه و بیگاه من
برای سرودن باید
واژه های تازه ای ای به دنیا آیند
واژه هایی که هیچ کس نشنیده است
واژه هایی که هیچ شاعری
نسروده است
دستهای تو زیباترین مکان
برای سکونت بوسه های من است
و پاهای تو بهترین دلیل که
هیچ گاه با جاده ها قهر نکنم
به من بگو ازکدام راه میتوانم
به تو برسم؟
ای همه ی بهشت ها فدای تو
اای همه ی سرنوشت ها
در خطوط پیشانی ات پنهان
ای با شکوه ترین فرشته ی عالم
تو از لبخند هایی که در روز قیامت
جلوه خواهند کرد دلنشین تری
تو از سیاره هایی که از ازل تا به امروز به دور عشق می گردند عاشق تری!
ای مادر روزهای لبخند! درودهمه رودها بر تو ...
پ.ن: تولد مهربان مادرم .. می نویسم برای کسی که مادر است ..
به اندازه ی دل دریایی تمام مادرها ، مادر است ..
مهربانم .. ببخش مرا اگر که هیچ گاه آنچه تو می خواستی نبودم و نیستم ..
ولی تو مهربانی و همیشه مرا بخشیده ای .. باز هم شرمنده ات هستم مادرم ..
میلادت مبارک فرشته ی مهربانم ...

۶/بهمن/..۱۳
آن هنگام که با چادر سفیدت
در آستان الهی
به نماز می ایستادی
عطر یاس را که در فضا می پیچید
.را دوست می داشتم
آن هنگام که با دستان مهربانت
گیسوان مرا نوازش می کردی
.را دوست می داشتم
آن هنگام که
صورت چون گلت را
با لبخندی دلنشین
می آراستی
.را دوست می داشتم
آن هنگام که وجود مهربانت را
در کنارم حس می کردم
به یاد مهربانی و لطف کسی می افتادم
،که تو همیشه به من یادآوریش می کردی
.که تو را آفرید
.. پ.ن: دلم برات تنگ شده بزرگ مادرم ..! امروز درست ۶ سال است که عطرت در خانه نمی پیچد
.. سجاده ات پهن نمی شود و قلبم آرام نمی گیرد
...دلتنگتم .. روحت شاد

۸/بهمن/..۱۳
کسی تولد مرا به خاطرم می آورد
برای خاک قلب من گل و ترانه می خرد
کمی بزرگ می شوم .. تنم جوانه می کند
فقط یواشکی دلم تو را بهانه می کند
اگرچه با سرود و درد دلم پر از چکاوک است
خودت بگو بدون تو
تولدم مبارک است؟؟!
پ.ن: آری .. و این هم زاد روز من .. دختری هستم متولد زمستان ..
و مثل ماه تولدم ، آرام و دلگرفته .. و همان قدر که زمستان برف دارد ، من هم غم دارم!
پ.ن ۲: ولی امسال یک عزیز نازنین این روز را برایم ماندگار کرد.. صبای مهربانم که دنیای من است ..
امسال کاری کرد که دیگر تا وقتی که زنده ام عاشق این روز باشم !! تنها با یک جمله ...
ممنونم بانوی نازم .. ممنون ..
پ.ن ۳: ولی امروز تولد کس دیگری هم هست..برادرم .. که فقط مدت کوتاهی ماند و در نهایت حیرت ما،
پر کشید .. ولی او اینجاست..کنار من..حسش می کنم و دوستش می دارم!
کاش او به جای من می ماند . با کمال میل!..تو بیا ، تا من بروم ..
تولدت مبارک نویدم .. هنوز هم دوستت دارم برادرم ..

...
برای ستاره ام .. که دوریم از هم .. خیلی دور..:
انگار هرگز قسمت نیست که من روز تولدم کنار تو باشم!!امسال هم تنهام ..
می دونی امسال روز تولدم چه آرزویی می کنم؟! اینکه یه بارم که شده،روز تولدم،تو کنارم باشی!!!
دلم برات تنگ شده.. یعنی میشه بازم یه روز باهم باشیم؟؟!


