آهســته وحشــی می شـــوم!...
بـــرزخ ، از جـــهـنـم هـم جـهـنـــم تره ! ...........
بیشــــتر از همه دوست می داشتی و حالا ماه هر شب تـــو را به یاد مـــن می آورد می خواهم فراموشت کنم اما این مــــاه با هیچ دســـتمالی از پنجــــره پــاک نمی شـــود!!... پاورقی ۱ : برای شخص خاصی نیست! پاورقی ۲ : ... شهر قصه های مادربزرگ نیست که زیـبــــا و آرام باشد . آسمانش را هرگـــز آبی ندیده ام .. من از اینجا خواهم رفت و فرقی نمی کنــد که فـانـوسی داشته باشم یا نه .. کسی که می گریــزد از گم شدن نمی ترسد ! عُنُق و وقیح ریشخنـــد کنم باید بخـــــندم آنقدر تا دلم گیرد آرام ... 


| Design By : Night Skin |


