آهســته وحشــی می شـــوم!...
بـــرزخ ، از جـــهـنـم هـم جـهـنـــم تره ! ...........
اما من آنقدر خســـته ام ، آنقدر شکسته ام که هیــچ نمی گویم .. نه گله ای .. نه شکــوه ای .. حتی دیگر رنجـــیدن هم از یادم رفتـــه است . ... دیگر چیزی برای دل بستــن نمانده است . انتظار بی مفهـــوم است . نه کینــه ای ، نه بغضـــی ، نه فریـــادی . فقط صدای چک چک باران ... اینمــنم که روی وسعـــت زمیــن می گـــریم .... آن چنان که افکار خط خطی ام مرا به کابوس های شبانه می خواند ! مرا بیشتر از پیش تجزیه می کند ! ـــ و من نمی خواهم تبخیر شوم انگار! گاه ، گاه ... در سازشم با محیط خدشه ای وارد می شود ، و دلیلی برای آسان بودنم نیست حالا ! ــ لحظه به لحظه در پیچ جاده تردید می کنم .. این روزها زبانم کاملا از گفتن عاجز است . و نگاهم گویای هزاران حس بی نقطه ! ای کاش سرنوشت ورق می خورد و این بار روی اشک های من شرط بندی نمی کرد ! پاورقی:برگشتم .. ممنونم از فانتزیو ی عزیزم که منو خیلی خیلی شرمنده کرد ... صبا ی مهربونم و انار بانو و یک دختر و یاس رازقی و امیر بقیه ی دوستای گلم !... معذرت می خوام به خاطر پست قبل ..! دیوونه شده بودم که اون پاورقی رو نوشتم .. اندوه سفید ... سرما ... سکوت ... آغاز شیکی ست برای شروع یک روزمرگی تلخ .. طعم گسش را حس می کنم .. مثل قهوه ی سردی که حالم را به هم می زند ... پنجه های سردی که روی گلویم حس می کنم و نفس های آرام من ، که سردند ... آرام و باوقار راه می روم .. به شعاع روزمرگی هایم ... تا لمس پنجه های سرد ، فشار نشوند . آغاز شیکی ست ــ مثل تصویر یخ زده ی پرنسسی تنها،توی بالاترین نقطه ی برج قلعه،پشت پنجره ی زمستان ــ یک تصویرتحسین برانگیز!... ... به جهنم که روزمرگی خردلی رنگم را آغاز می کنم در میان پنجه های سرد... پاورقی: پاک شد..!!ببخشید!!برگشتم!! گاهی وقت ها نـــگاه سرشار است از فــــریاد ولی لبخند ... و بــازهم لبخند ... و نمی دانم تا کی بایـــد بخـــندم ؟؟... پاورقی ۱:نـــداشتن هـــــرچیزی روزی به درد خــــواهد خـــورد ! پاورقی ۲: دارم از زندگی کم میارم ... آب ، بابا رو تموم کردم ! حالا می تونم به تو نامه بنویسم ببین چقدر مهر صد آفرین دارم !! همه ش برای تو ... امروز نقاشی داشتیم یه خانه ، دو ستاره ، و دستان تو بین دستان من امضا بیست چقدر خوب است کاش جای ریاضی همیشه نقاشی بود تا ما از دو به یک تفریق نمی شدیم اما من به کلاس بالاتر می روم چیزی تا یاد گرفتن دوستت دارم نمانده است در کلاس بالاتر می توانم نامه ی بهتر بنویسم این بار ، با مهر هزار آفرین و نقاشی من و تو با دریا ، جنگل و یک بغل گوش ماهی های لب ساحل خرداد است امروز ! کارنامه می دهند ! می دانم به کلاس بالاتر خواهم رفت از تو بهتر خواهم نوشت !!... 
حادثه ی شومی که در حال وقوع است ،




| Design By : Night Skin |


