آهســته وحشــی می شـــوم!...
بـــرزخ ، از جـــهـنـم هـم جـهـنـــم تره ! ...........
آبی ِ بلند حاجتی دارد یا من ، نگاهم را به ضریح اشک گره زده ام؟ نمی دانم ... در دوردست آنجا که قوص ِ ماه در ضیافتی پر از آواز پروانه آرام و طناز مستانه می خندد رازهای سر بسته ی تاریکی پر از شکفتن .. پر از بوسه و ترنم .. در امتداد پنجره های باز به سوی پنجره های باز چه فریاد می زنند ؟.. شاید از اضطراب پنجره و یا از هجرت نور و حتی شاید از دغدغه ی بوفی تنها ... فکر می کنم شاید دستی سرد بر پیشانی نسیم سنگینی می کند اما می گذرد بی هیچ نفسی . دیده بودم در نزدیکی غروب در حوالی اندیشه های گرم و مقدس هر روز و هر روز بر هستی ِ گرمی دخیل می بست ... پاورقی:نه ..اشتباهی شد انگار !.. پست قبل ... منظورم این نبود ... فقط ... خیالتون راحت !... فقط من ... مرا بیاب ... پناهم بده در پس تبسمت ... پیش از آنکه خودکشی جوانیم را به باددهد !... پاورقی۱:نمی دونم این روزا چه مرگمه...نمی دونم باید چی بگم،چی کار کنم... نمی تونم با خودم کنار بیام...بعد از گذشت ۱۰ سال هنوزم نتونستم قبول کنم که ... امروز سهیل باهام خیلی حرف زد.همه ی حرفاش درسته ولی من زبون نفهمم...!! نگرانم...خیلی نگران... همه چی به هم ریخته...همه چی...تو این وضعیت آشفته ی من امروزم سهیل بهم گفت که شاید زودتر مجبور بشه بره... می دونم که هرکجای دنیا که باشه بازم با منه و مال منه ولی ... خیلی قاطی کردم...این سردرد لعنتی هم که ولم نمی کنه...داره دیوونه م می کنه.. خدایا...کمکم کن!.... آدم بود که زنجیر را ساخت ، شیطان کمکش کرد . دل ، زنجیر شد ... زن ، زنجیر شد ... دنیا پر از زنجیر شد و آدم ها همه دیوانه ی زنجیری ... 


| Design By : Night Skin |


