آهســته وحشــی می شـــوم!...
بـــرزخ ، از جـــهـنـم هـم جـهـنـــم تره ! ...........
پس دعا می کنم که بیایی و دعا می کنم که بمانم تا ببینم رویش رزهای سپید را و پرواز کبوترهای طوق دار سپید را هنوز وقت دارم اما می ترسم از زمانی که وقتی نداشته باشم و تو نیامده باشی.... XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX درضمن.ازدواج دو تا از دوستای خوبم یعنی تانی و نیما رو بهشون تبریک می گم و امیدوارم همیشه شاد و سر حال در کنار هم بمونند. زندگی یک جست و جوی کور نیست زیستن در پیله ی پروانه چیست؟ زندگی کن!زندگی.افسانه نیست گوش کن دریا صدایت می زند هرچه نا پیدا صدایت می زند جنگل خاموش می داند تو را با صدایی سبز می خواند تو را زیر باران آتشی در جان توست قمری تنها.پی دستان توست در وجودت کوه و دریا هر دو سبز آفرینش از تو پرگل.از تو سبز زیستن در پیله ی پروانه چیست؟ زندگی کن!زندگی افسانه نیست پیله ی پروانه از دنیا جداست زندگی یک مقصد بی انتهاست هیچ جایی انتهای راه نیست این تمامش انتهای زندگیست گم شدن در خاکی قلب زمین معنی آن(( رفتن و رفتن)).همین! من خوب می شناختمش نامت چو آوازی همیشه بر لب او بود حتی زمان مرگ آن لحظه های پر ز درد و غم و غروب آن بیقرار عاشق چشم انتظار دیدن رویت نشسته بود روزی اگر سراغ من آمد به او بگو شب در میان تاریکی در نور ماهتاب هر روز در درخشش خورشید تابناک هر لحظه در میان آیینه ی زمان آن دختر سکوت در انتظار دیدن رویت نشسته بود... روزی اگر سراغ من آمد به او بگو جز تو دلش را به هیچ کس امانت نداد هرگز خیانتی به دستان تو نکرد هرگز نگاه پاک و زلال تو را با هیچ چشم سیاه مستی عوض نکرد.... تا آخرین نفس در انتظار دیدن رویت نشسته بود روزی اگر سراغ من آمد به او بگو افسوس دیر شد ای کاش کمی زودتر می آمدی اما بگو من خوب می دانم حتی در آن جهان آن خفته ی خموش در انتظار دیدن رویت نشسته است روزی اگر.... وقتی تو می روی به دقیقه نمی کشد که سراپا دلتنگی می شوم کوچه پس کوچه ها را پرسه می زنم هی پرسه می زنم انگار غروب است می خواهد جای پاهایم را بوسه بزند بر شاعری که ترانه ی دلتنگی را می گرید. باور نداری؟ غروب شاهد است... من نوشتم من و تو تو نوشتی.نه!ما! نازنین یادت هست.چهصمیمانه و ساده من و تو ما شده بود؟ کاش ان روز نمی امد که روی یک برگ سفید. من نوشتم دریا تو نوشتی قطره قصدم این بود که ما بنویسیم تو نوشتی من و تو چه کسی باور داشت فاصله بین من و تو قد دریا شده بود... از سپید و سیاه می ترسم چشمان تو اما آبیست ترس ندارد. به تو و نگاه اسمانی ات می اندیشم از نزدیکترین نقطه تا تو فاصله ایست.بسیار مادرم می گوید: تو دیدنی نیستی اما چشمهایت در قاب خاطرات من نشسته است و آب آیینه ای شده برای دیدن تو اما می ترسم شیطنت ماهی ها.تو را از من بگیرد. تو را که می خواستم در اغوش من باشی وجود را در بهترین لباسم اماده کرده بودمتا بر پای تو نیافتم ولی تو از بی راهه امدی همچون غریبه ای و من نشناخته تو را پرستش کردم تو را که راه را برای آمدنت بسته بودم و در بیراهه در اغوش من خزیدی! عشق تو به دلدار بخشیدم و رفتم آشفته و لرزان و سر افکنده و مجنون چون بید ز بیداد تو لرزیدم و رفتم چون اشک که از دیده فرو بارد و ریزد در خاک سر کوی تو غلتیدم و رفتم چون رعد سر راه تو سبز نعره کشیدم چون برق ز یک لحظه درخشیدم و رفتم از ناله ی سوزنده ی دل سوخت وجودم همراه دل از دست تو نالیدم و رفتم دیدم که هلاک من و دل بود پسندت من نیز پسند تو پسندیدم و رفتم لبخند تو را دیدم و با دیده ی پر اشک بر عهد تو و عشق تو خندیدم و رفتم. (از بیژن ترقی) همه درسشان خوب نیست دختری را می شناسم که در ریاضی لنگ می زند اما زندگی را روی کاغذ روزنامه ای نقاشی می کند دختری را می شناسم که از فیزیک چیزی نمی داند اما می داند زیباترین چهره ی زندگی.شعر است دختری را می شناسم که زبان نمی فهمد اما می تواند روی لبهای سرد و خشک.خنده ای گرم بیاورد زندگی صد رنگ است هر آدم یک رنگ این همه رنگ در یک جعبه جا شده اند و من باید.هفت رنگ این رنگین کمان را بشناسم!![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


