|
در حـیـــرتـم از مــرام ایـن مــردم پســت / این طــایفـه ی زنـده کـش ٍ مـرده پرسـت ... |
روز مادر یعنی به تعداد همه ی روزهای گذشته ی من
صبوری ! روز مادر بعنی به تعداد همه ی روزهای آینده ی من دلواپسی ! روز مادر یعنی به تعداد آرامش همه ی خواب های کودکانه ی من بیداری ! روز مادر یعنی بهانه ی بوسیدن خستگی دست هایی که عمری به پای بالیدن من چروک شد ! روز مادر یعنی بهانه ی در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه ی سال های دلتنگی من بود . روز مادر یعنی باز هم بهانه ی مادر گرفتن ... پ . ن : روز مادر مبارک ... عاشقانه ...
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 3:9 بعد از ظهر توسط نیـــلوفــر ، یک آرام ٍ وحشـــی!! |
شـاعــــــر و فرشــــته ای با هم دوست شدند .. فرشــته پــری به شاعــر داد
و شــاعر ، شعـــری به فرشته .. شـاعر پر فرشـته را لای دفتـــر شعــــرش گذاشـت ، و شعرهایش بوی آسمان گرفت .. فرشته شــعر شـــاعر را زمــزمه کرد ، و دهــانش بوی عشــق ـگرفت .. خـــدا گفت : دیگر تمـــام شد . دیگر زندگــی برای هردوتان دشــــوار می شود .. زیرا شــاعری که بـوی آســـمان را بشنود ، زمــین برایــش کوچک اســت !.. و فرشته ای که مــزه ی عشـــق را بچشـد ، آســـمان برایـش کوچک اســت !... پ . ن ۱ :این روزها ، غرقم در این روزمرگی های پوچ .. و می دوم ، بی آنکه برسم .. پ . ن ۲ : .. شاعر و فرشته .. هنوز هم فرشته ها زمینی اند؟؟!.. ــــ دوستان من در وبلاگ نایت اسکین ، در انتخاب برترین وبلاگ ماه شرکت کردم. هرکس که دلش خواست ممنون می شم اگه به این سایت بره و به وب من رای بده.
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 4:36 بعد از ظهر توسط نیـــلوفــر ، یک آرام ٍ وحشـــی!! |
همه ی مــــاجـــرا همین بود ..
کــرم می خواست در پیــله ی تنهـــایی خـود
پیش از پـرواز " پـــــروانـه " شـدن را بفهمـــد !...

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 4:18 بعد از ظهر توسط نیـــلوفــر ، یک آرام ٍ وحشـــی!! |
بیا تا ته کـــــودکی هـــایـمــان بدویـــــم ...
نبــازیـم ..
نمیــــریـم ...

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 2:11 بعد از ظهر توسط نیـــلوفــر ، یک آرام ٍ وحشـــی!! |
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک ..
شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک !..
آسمان آبی و ابر سپید ، برگ های سبز بید ..
عطر نرگس ، رقص باد .. نغمه ی شوق پرستو های شاد ..
خلوت گرم کبوترهای مست ..
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار !...
پ.ن : سال نو مبارک ! با زیباترین و بهتربن آرزوها برای همه ..
+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 4:24 بعد از ظهر توسط نیـــلوفــر ، یک آرام ٍ وحشـــی!! |
نمی دانم چرا نمی توانم با روزهای خدا صبوری کنم
نمی دانی چقدر دلم گرفته .. چند ساعتی است عقربه ها در آغوش هم مانده اند . اینجا همه چیز مرده است . صندلی ، میز ، آینه ، ستاره ، پنجره ، دیوار و حتی ماهی های درون قاب ! و من که از همه مرده ترم ! اگر باور نداری پاورچین ، پاورچین کنارم بیا ببین که بوی کافور می دهم .. آواز کلاغ ها را هم می شنوی ؟ این آواز سیاهی اتاق را بیشتر می کند. کلاغ های سیاه پوشی که به جای خرما ، قارقار تعارف می کنند.. اینجا مجلس ختم من است!!! اعتراف کنم؟! دوستت دارم !
+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 12:0 بعد از ظهر توسط نیـــلوفــر ، یک آرام ٍ وحشـــی!! |
دلم گرفت از این روزا .. از این روزای بی نشون از این همه در به دری .. از گردش چرخ زمون دلم گرفت از آدما .. از آدمای مهربون از این مترسکای پست .. از هم دلای هم زبون تو هم که بی صدا شدی .. آهای خدای آسمون .. آهای خدای عاشقا .. تویی فقط دلخوشیمون.. آره دلم خیلی پره .. " از غمای رنگ و وارنگ .. از جمله ی دوستت دارم .. دروغای خیلی قشنگ .." دلم گرفت از این روزا .. از آدمای مهربون ..از تو که با ما نبودی .. از آون خدای آسمون .. از اون خدای آسمون .. از اون خدای آسمون .. پ.ن: خدایا دلم گرفته ..
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 8:36 بعد از ظهر توسط نیـــلوفــر ، یک آرام ٍ وحشـــی!! |
گاهی انگار تمام فکر و خیال های دنیا ، همه ی غصه ها ، همه ی رویاها و همه ی آرزوها جمع می شن و میان تو فکر من! زیاد می شن که توی یه اتاق بزرگ هم جا نمی شن !!.. ولی گاهی هیچ خیالی ، هیچ آرزو و هیچ رویایی سهم من از این دنیا نیست !!.. این همون حسیه که الان دارم! حسی که انگار تو هفتا آسمون هم یه ستاره ندارم !... پ.ن : بارن من ، ببار ..
گاهی انقدر
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 8:16 بعد از ظهر توسط نیـــلوفــر ، یک آرام ٍ وحشـــی!! |
پلک هایم چه سنگین می شوند .... خوش خیالی نکن ! دیگر اجازه نمی دهم حتی لحظه ای به خواب من بیایی!!... .... پایان ثانیه های انتظار است وقتی حتی با یادش هم دلت نمی لرزد !... پ.ن: تمومش کن .. خواهش می کنم .. پ.ن۲: ستاره ی من؟ هنوز هم انتظار من پایان نیافته..منتظرت می مونم دلبرم ..
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 8:26 بعد از ظهر توسط نیـــلوفــر ، یک آرام ٍ وحشـــی!! |
ماه بهمن برایم همیشه پر از خاطره است .. تلخ و شیرین ... پس می نویسم که شما هم بدانید .. ۱/بهمن/..۱۳ در پیچ و خم گیسوان تو نسروده است اای همه ی سرنوشت ها تو از لبخند هایی که در روز قیامت تو از سیاره هایی که از ازل تا به امروز به دور عشق می گردند عاشق تری! پ.ن: تولد مهربان مادرم .. می نویسم برای کسی که مادر است .. به اندازه ی دل دریایی تمام مادرها ، مادر است .. مهربانم .. ببخش مرا اگر که هیچ گاه آنچه تو می خواستی نبودم و نیستم .. ولی تو مهربانی و همیشه مرا بخشیده ای .. باز هم شرمنده ات هستم مادرم .. میلادت مبارک فرشته ی مهربانم ... ۶/بهمن/..۱۳ آن هنگام که با چادر سفیدت در آستان الهی به نماز می ایستادی عطر یاس را که در فضا می پیچید .را دوست می داشتم آن هنگام که با دستان مهربانت گیسوان مرا نوازش می کردی .را دوست می داشتم آن هنگام که صورت چون گلت را با لبخندی دلنشین می آراستی .را دوست می داشتم آن هنگام که وجود مهربانت را در کنارم حس می کردم به یاد مهربانی و لطف کسی می افتادم ،که تو همیشه به من یادآوریش می کردی .که تو را آفرید .. پ.ن: دلم برات تنگ شده بزرگ مادرم ..! امروز درست ۶ سال است که عطرت در خانه نمی پیچد .. سجاده ات پهن نمی شود و قلبم آرام نمی گیرد ...دلتنگتم .. روحت شاد ۸/بهمن/..۱۳ کسی تولد مرا به خاطرم می آورد برای خاک قلب من گل و ترانه می خرد کمی بزرگ می شوم .. تنم جوانه می کند فقط یواشکی دلم تو را بهانه می کند اگرچه با سرود و درد دلم پر از چکاوک است خودت بگو بدون تو تولدم مبارک است؟؟! پ.ن: آری .. و این هم زاد روز من .. دختری هستم متولد زمستان .. و مثل ماه تولدم ، آرام و دلگرفته .. و همان قدر که زمستان برف دارد ، من هم غم دارم! پ.ن ۲: ولی امسال یک عزیز نازنین این روز را برایم ماندگار کرد.. صبای مهربانم که دنیای من است .. امسال کاری کرد که دیگر تا وقتی که زنده ام عاشق این روز باشم !! تنها با یک جمله ... ممنونم بانوی نازم .. ممنون .. پ.ن ۳: ولی امروز تولد کس دیگری هم هست..برادرم .. که فقط مدت کوتاهی ماند و در نهایت حیرت ما، پر کشید .. ولی او اینجاست..کنار من..حسش می کنم و دوستش می دارم! کاش او به جای من می ماند . با کمال میل!..تو بیا ، تا من بروم .. تولدت مبارک نویدم .. هنوز هم دوستت دارم برادرم .. ... برای ستاره ام .. که دوریم از هم .. خیلی دور..: انگار هرگز قسمت نیست که من روز تولدم کنار تو باشم!!امسال هم تنهام .. می دونی امسال روز تولدم چه آرزویی می کنم؟! اینکه یه بارم که شده،روز تولدم،تو کنارم باشی!!! دلم برات تنگ شده.. یعنی میشه بازم یه روز باهم باشیم؟؟!
رد پای کودکی من است
دستهای تو هنوز بوی لالایی
می دهد..بوی پونه
بوی خوب شکفتن
بوی گریه های گاه و بیگاه من
برای سرودن باید
واژه های تازه ای ای به دنیا آیند
واژه هایی که هیچ کس نشنیده است
واژه هایی که هیچ شاعری
دستهای تو زیباترین مکان
برای سکونت بوسه های من است
و پاهای تو بهترین دلیل که
هیچ گاه با جاده ها قهر نکنم
به من بگو ازکدام راه میتوانم
به تو برسم؟
ای همه ی بهشت ها فدای تو
در خطوط پیشانی ات پنهان
ای با شکوه ترین فرشته ی عالم
جلوه خواهند کرد دلنشین تری
ای مادر روزهای لبخند! درودهمه رودها بر تو ...


+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 3:38 بعد از ظهر توسط نیـــلوفــر ، یک آرام ٍ وحشـــی!! |